بچه آدم

درباره بلاگ

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد "کاری هست" ...
(سعدی)

۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۵

آسمان کویر

خودِ خودش بود. تلاشی قابل تحسین. القاب، کار، مدرک، رزومه، گذشته، خانواده، ملیت، مذهب، وضعیتی که در آن به سر می برد و همه چیز غیر "خود" اش را برای لحظاتی کنار گذاشت و با خودش تنها بود. تنها با روح عریان. اوایلش خیلی سخت بود. ذهنش پرش داشت. اما کم کم مزه لذتی وصف ناشدنی زیر دندانش آمد. حسی شبیه قدم زدن در هوای بهاری، بوی خاک باران خورده کوچه باغ های شیراز، ترکیب شده با عطر نرگس. گاهی تنهایی او را می ترساند و گاهی خودش را تکه ای از عظمت هستی می دید. آرام و بریده بریده زمزمه می کرد "از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم!"
چه قدر این روزها دلش برای این جنس تنهایی لک زده است...
۹۷/۰۴/۲۸
بچه آدم

نظرات  (۲)

چجور میشه از این جنس تنهایی رو تجربه کرد؟
پاسخ:
این روزها اینقدر ذهنم درگیر کار و خواسته ها و بدو بدوهای روزمره شده که نمیتونم آشوب ذهنیم رو حتی برای چند دقیقه آروم کنم!
خب روزای عادی چطور میشه این جنس تنهایی رو تجربه کرد؟
این جنرال اینستراکچرش چیه؟
پاسخ:

Actually I didn't find any general instructure for being alone in my life but sometime during prays or walking and listening to music, I experience this sense. I know this work very difficult and I know very important but have to happen as soon as possible.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی