بچه آدم

درباره بلاگ

خواهم اندر طلبت عمر به پایان آورد
گرچه راهم نه به اندازه ی پای طلبست
(سعدی)

۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۱

غول های ذهنم

مدتیه نیاز به یه همدم توی وجودم زیاد شده و این رو میدونم که بخش زیادیش طبیعیه. خودم، خودم رو میشناسم و میدونم از زمان ازدواجم گذشته اما خدا خودش شاهده همه تلاشم رو کردم اما نشد. نه شرایط فعلیم اجازه می ده و نه کسی این همه ریسک پیش روم رو قبول می کنه. حقم دارن اعتماد نکنن! کار بزرگ، ریسک بزرگ و بلا تکلیفی بزرگ یه روز تموم میشه و ثبات نسبی (که همونم پر از ریسکه!) جاش رو می گیره و اون وقت دوباره تلاش می کنم تا همسر پیدا کنم. با این تفاوت که اون هم باید مسیری که من تنها رفتم رو تنها طی کرده باشه! دو تا آدم خسته اما مصمم برای ادامه زندگی! بگذریم...
وقتی سختی ها زیاد میشه، ناخودآگاهم برای شونه خالی کردن از زیر کار و کوشش، ذهنم رو می بره توی خیالات ازدواج و اینا! مثل اینکه فکر و خبالات ترشح دوپامین مغزم رو بالا میبره! اما آخرش فشل و ناتوان میشم و ذهنم می افته روی دور غر غر کردن! انگار که همه راه حل ها به ازدواج ختم میشه. آره! ازدواج با آدم مناسب آرامش میاره، تسریع دهنده هست و انگیزه میده به آدم برای رسیدن به ... این سه نقطه مهمه! ازدواج، هدف نیست! به نظرم می تونست بستر عالی برای رسیدن به یه هدف عالی باشه اما حالا که این بستره نیست، هدفه که هست! حالا سخت تر! تنها! و با همه مشکلات... "تنها" برو جلو...
مشکل دیگه از برداشت های غلط و باورهای پوسیده میاد و منم دچارش هستم اینه که حالا این همه تلاش برای چی؟ ما برای بازی خلق نشدیم! آخرش همه دنیا از بین میره و ما باید سیر دیگه ای داشته باشیم! و کلی خزعبل بافی فلسفی که فقط آدم رو از تلاش باز میداره.
مشکل رو اعصاب سوم گندها و تنبلی های گذشته هست. راه اینقدر طولانی و عمر اینقدر کوتاه و من بهترین زمان زندگیم رو گند زدم. عجیبه واقعن! فکرش داغونم می کنه. چقدر امروز فردا کردم و کارای مهم رو ول کردم به امون خدا. 10-1 باختن بهتر از 10-0 باختنه! امروز وقت گل خوردن نیست!
باید هدفم رو روزی صد بار با صدای بلند برای خودم تکرار کنم تا بره ته ناخودآگاهم. من یه سربازم که به این دنیا اومدم تا یه تپه رو آباد کنم. دل یکی رو شاد کنم، گره ای کوچیک از مشکلات دنیا باز کنم، یه اپسیلون بر خیر عالم اضافه کنم و بعدش بمیرم و تمام.
و همه اینها هزینه داره! غربت کشیدن داره، مشکلات مالی داره، شاید مهاجرت بخواد، فشارای روانی کمر شکن داره. مرد میدون می خواد.

"خدایا... 
راهی نمی‌بینم
آینده پنهان است...
اما مهم نیست!
همین کافی‌ست که تو راه را می‌بینی و من تو را..."
دکتر شریعتی
۹۷/۰۹/۰۴
epsilon

نظرات  (۵)

درکت میکنم مرد ... افسوس گذشته فایده ای نداره ... سعی کن با تنهایی بسازی و بری جلو ، همین که خدا رو داری کافیه...
پاسخ:
ممنون از دلگرمی
فوق العاده و عالی.....
پاسخ:
چاکرم
گاهی هم از شدت تنهایی اشتباه می‌کنیم. وقتی که احساس تنهایی غیرقابل تحمل می‌شود، هیچکس نمی‌تواند برای انتخاب شریک زندگی‌اش درست فکر کند. برای به‌جا و به‌موقع مشکل‌پسند بودن، باید با دورنمای سال‌ها زندگی مجردی کاملا به صلح رسیده باشیم. در غیر اینصورت، این خطر وجود دارد که علاقه‌ ما به تشکیل زندگی مشترک، بیش از عشق و علاقه‌مان به شریک آینده‌ زندگی‌مان – که ما را از تنهایی نجات می‌دهد– باشد.
"آلن دوباتن"
کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد

و با یاد کوه های پربرف قفقاز خود را سرگرم کند؟

یا تیغ تیز گرسنگی را

با یاد سفره های رنگارنگ کند کند؟

یا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد

و به آفتاب تموز بیاندیشد؟

نه هیچ کس!

هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد

از آن که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست

بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید

«ریچارد دوم»/ ویلیام شکسپیر

۱۶ آذر ۹۷ ، ۰۲:۵۸ علیرضا منتظر
فکر می کردم من فقط اینطوریم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی