بچه آدم

درباره بلاگ

The most important kind of freedom is to be what you really are. You trade in your reality for a role. You trade in your sense for an act. You give up your ability to feel, and in exchange, put on a mask. There can't be any large-scale revolution until there's a personal revolution, on an individual level. It's got to happen inside first

آخرین مطالب

۵ مطلب با موضوع «کتاب :: داستان خارجی» ثبت شده است

۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۴

جزء از کل از استیو تولتز

شروع بسیار خوبی دارد. از همان ابتدا جذب کتاب شدم و اصلا نفهمیدم کی کتاب تمام شد. آن هم کتاب 656 صفحه ای! داستان کتاب بسیار جذاب است. سبک نوشتار بسی خلاقانه است. جذاب تر و خلاقانه تر از برخی از کتاب های مطرح! البته به نظر من. بدون شک از جنبه ادبی، کتاب سترگی است. ناگفته نماند ترجمه بسیار خوبی داشت.

کتاب پر است از جملات و دیالوگ های کوتاه درباره خیلی چیزها. خیلی چیزها. گاهی دیالوگی را می خواندم و می گفتم: آفرین! چقدر خوب فلان حس را توضیح داده. یا جایی متحیر می شدم از دقت نویسنده در برخی اتفاق های روزمره! گاهی به فکر فرو می برد و گاهی می خنداند. و اما محتوا...

محتوای اصلی داستان، زندگی است. وقتی اسم زندگی می آید، نا خواسته پای مرگ هم به قصه باز می شود. استیو تولتز در جریان اولین رمانش که همان جزء از کل است (که در 36 سالگی اش به چاپ رسانده)، نام بسیاری از متفکرین و فلاسفه را می آورد و حتی از برخی از آن ها نقل قول هایی می کند. این نشان می دهد ذهن او درگیر حجم عظیم تفکرات اندیشمندان جور و واجور است. حاصل این پدیده، رمانی است سرشار از آشفتگی! خودِ نویسنده دنبال حقیقتی است که هنوز نیافته! حقیقتی که بتوان توجیهی منطقی برای زندگی باشد.

وقتی کتاب تمام شد، فارغ از همه جذابیت های ادبی و جملات و دیالوگ های متفکرانه، چیزی جز حیرانی در تفکر و عمل نصیبم نشد. مگر اینکه جزء از کل، داستان آشفتگی، حیرانی و بی پناهی انسان بریده از آسمان باشد.

بچه آدم

این کتاب ترجمه های متعددی دارد. قبل از تهیه کتاب، اینجا (بهترین ترجمه شاهکار مارکز کدام است؟) را خواندم و به نویسنده اعتماد کردم و ترجمه جناب کاوه میرعباسی از انتشارات کتاب سرای نیک را تهیه کردم. انصافن ترجمه بسیار روان و خوبی بود.

یک بزرگواری پیشنهاد داده بود هنگام خواندن این کتاب، شجره نامه خانواده بوئندیا را کنار دست بگذارید تا نسبت های اشخاص را فراموش نکنید. با جستجو در گوگل می توانید شجره نامه صد سال تنهایی را بیابید. شجره نامه، بسیار کاربردی است زیرا فرزندان، نوه ها، نبیره ها و ... خوسه آرکادیو بوئندیا، نام هایشان را از اجدادشان به ارث برده اند، مثلن چهار خوسه آرکادیو در داستان داریم!

رمان پر است از ماجرا! خوسه آرکادیو بوئندیا و چند خانواده دیگر، شهری در کنار یک رودخانه پایه گذاری می کنند و داستانِ شش نسل از خانواده بوئندیا در این مکان (ماکوندو) را به وجود می آورند. فرم داستان جذاب است و خواننده را به خود جذب می کند اما اواخر کتاب، خواندن کتاب برای من سخت  شد! شاید به این خاطر که اشخاصی که با آن ها ارتباط و همزاد پنداری می کردم، کسانی که گاهی بخشی از وجود خودم را در آن ها می دیدم، از داستان حذف می شدند و این وقتی به اوج رسید که کل اهالی ماکوندو مُردند! آخر داستان را لو دادم!

منتقدان، سبک رئالیسم جادویی کتاب را بسیار ستوده اند. فرم نگارش کتاب منحصر به فرد است اما برای من جدید نبود! به این خاطر که چند کتاب و فیلم که از سبک جناب مارکز بهره جسته اند را قبلن از نظر گذرانده بوده ام، حتی داستان های فارسی نویسنده های وطنی که پیرو مارکز بوده اند را. بدون شک مارکز پیشوای این سبک است و کار خلاقانه او، الگو بسیاری خواهد بود.

انتهای کتاب سوالی در سرم می چرخید که "چرا ماکوندو با آن همه فراز و فرودش از هم پاشید؟". به نظرم رسید می توان پاسخ به این سوال را خلاصه ای از محتوای کتاب دانست. به نظرم 4 عامل، محور فروپاشی ماکوندو آمد. ماکوندویی که قرار بود محل آرامش و زندگی باشد، شاید یک شهر آرمانی کوچک!

1- تکنولوژی، که توسط کولی ها به ماکوندو  آمد:

"آن روحیه ابتکار عمل اجتماعی خیلی زود از بین رفت؛ علتش جاذبه پر تب و تاب آهن رباها، محاسبه های نجومی، رویاهای دگردیسی، و اشتیاق و دغدغه شناختن شگفتی های عالم بود. ص 18"

"وقتی ابزارش را برای دایر کردن زمین بر دوش انداخت و از همه خواست یاری اش کنند تا راهی بگشاید که ماکوندو با اختراع های بزرگ مرتبط شود، کار و خانواده شان را رها کردند و دنبالش راه افتادند. ص 18"

2- دولت و نمایندگانش:

خوسه آرکادیو بوئندیا خطاب به نماینده دولت هنگام ورود به ماکوندو: "توی این آبادی کسی با کاغذ امر و نهی نمی کند. و یک دفعه برای همیشه می گویم تا حالیتان بشود: هیچ احتیاجی به ناظر قضایی نداریم چون چیزی نیست که بهش نظارت بکند.
در واکنش به خونسردی آپولینار موسکوته (نماینده دولت)، باز بی آنکه صدایش را بالا ببرد، خیلی مفصل و با جزئیات شرح داد چطور آبادی را ایجاد کردند، چطور زمین ها را بین خودشان تقسیم کردند، راه ساختند و اقدام های ضروری را انجام دادند، بدون اینکه مزاحم دولت بشوند و بدون اینکه کسی مزاحمشان بشود. گفت: انقدر اهل صلح و صفاییم که حتی به مرگ طبیعی هم نمرده ایم. خودتان ملاحظه می فرمایید که هنوز گورستان هم نداریم. شکایتی نداشت از اینکه دولت کمکشان نکرده. بر عکس، از این بابت خوشحال بود که تا آن هنگام آن ها را به حال خودشان گذاشته تا در آرامش رشد کنند، و ابراز امیدواری کرد که کماکان کاری به کارشان نداشته باشد، چون آن ها این آبادی را ایجاد نکرده بودند تا هر که از راه رسید برایشان تکلیف معین کند. ص 69"

3- پدر روحانی؛ نماینده خدا:

" به نظرش آمد (پدر روحانی نیکانور رینا) که هیچ نقطه از دنیا به قدر آنجا به بذر پروردگار نیاز ندارند، و تصمیم گرفت یک هفته بیشتر بماند ... اما هیچ کس به صحبت هایش محل نکرد. بهش جواب می دادند که سال ها بدون کشیش بوده اند، امور روحانی را مستقیما با خداوند حل و فصل کرده اند، و از شر گناه کبیره خلاص شده اند. ص 97)

4- تاجران خارجی و صاحبان صنایع:

ورود تکنولوژی نظیر قطار، لامپ و ... پای کمپانی موز را به ماکوندو باز کرد. تعدادی از اهالی ماکوندو برای تجار کمپانی کار می کردند و با دستمزد و مزایای بسیار کم گذران زندگی می کردند. هنگامی که اعتراض گروهی کارگران به اوج رسید، کمپانی مثل آب خوردن سر همه را زیر آب کرد. هیچ اتفاقی هم در مملکت نیفتاد! خبر این قتل عام هم تکذیب شد! در کتاب های تاریخ هم نیامد! چون تاریخ نویس جیره خور دولت است!

بچه آدم
۱۴ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۱۳

غرور و تعصب از جین آستین

روان و بی قلق.  معلومه جین آستین شخصیت زن ها رو به خوبی واکاوی کرده تا تونسته این طور دقیق، احساساتی که از خودشون بروز میدن رو بنویسه. شخصیت هایی که در غرور و تعصب نقش داشتند رو علاوه بر تجسم ظاهرشون، با صفاتشون ،حالت های درونیشون و کیفیت و سبک روابطشون شناختم.

راستش خوندن فصل اولش برام یه خورده سخت بود و دیر منو درگیر کرد اما رفته رفته داستان به اوج رسید. اتفاقاتی که در فصل دوم افتاد باعث شد  پایان داستان رو حدس بزنم! نا گفته نماند که اگر مقدمه کتاب رو نخونده بودم که در اون گفته بود اسم صحیح این کتاب "غرور و پیش داوری" هست، نمی تونستم آخرش رو حدس بزنم!

غرور و تعصب از جین آستین

مطمئنا اگر عمری باقی باشه سراغ بقیه آثار آستین خواهم رفت.

بچه آدم
۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۲

آرزوهای بزرگ از چارلز دیکنز

از اون کتابای قفلی هست که تا همش رو یه جا نخوندم نتونستم ولش کنم!

به درد لحظات آخر شب میخوره، وقتی که همه خوابیدن و سکوت مطلق هست و تو میخوای به هیچی فکر نکنی و سرگرم باشی! ناگفته نماند که من نسخه خلاصه شده اون رو خوندم و راضی هم بودم. خوراک یک وعدم شد!

آرزوهای بزرگ از چارلز دیکنز

بچه آدم
۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۶

دنیای قشنگ نو از آلدوس هاکسلی

بعد از مدت ها دست بردم طرف یه رمان! حقیقتش دو سه بار این رمان رو زخمی کرده بودم و تا فصل دو و سه پیش رفته بودم ولی ولش کرده بودم. عید امسال بالاخره همت کردنم به ثمر نشست و خیلی زود جذب این کتاب شدم.
اولای کتاب، وقتی داستان داره پیش میره، هاکسلی اطلاعات بیولوژیکی ای میده که در عین جالب بودنشون یه خورده فهمیدنشون برام دشوار بود. فکر می کردم مثل کتاب درسی باید همش رو بفهمم! ولی خیلی راحت میشه ازشون عبور کرد. فقط کافیه کلیات رو بفهمی. علتش هم اینه که این آقا در خانواده ای که همشون دانشمند بیولوژیست هستند متولد شده.
هاکسلی کجا هست تا ببینه وضعی که اون در سال 1932 برای سال 2540 پیش بینی می کرد چقدر زودتر به واقعیت پیوسته؟
دنیای قشنگ نو - آلدوس هاکسلی
 ایالات متحده چقدر شبیه "دنیای قشنگ نو" هست!
اگه رمان رو خوندید، می تونید اینجا رو مطالعه بفرمایید تا مروری بشه براتون، در غیر این صورت این کار رو نکنید چون داستان رو برای خودتون فاش کردید و شیرینی مطالعه این کتاب رو برای خودتون کمتر نمودید.
بچه آدم