بچه آدم

۲۳ دی ۹۷ ، ۰۱:۰۱

پرتقال چیست

دو تا دست کوچیکش رو دور پرتقال حلقه کرد و در حالی که آروم می چرخوندش، چند دقیقه  خیره خیره نگاهش کرد. بعضی وقتا اونو می انداخت زمین و دوباره برش می داشت. گاهی یه جور اونو بالا و پایین می کرد که انگار می خواد وزنش رو محک بزنه. دو تا دندون جلوش رو فرو کرد توی پرتقال و یهو گاز اسیدی پوست پرتقال پاشید توی دهنش. چشماش رو بست و پلکش رو فشرد روی هم. پرتقال رو رها کرد. دوباره برش داشت و این بار سعی کرد با ناخنش پوستش رو بکنه. پیام های بازرگانی تلوزیون حواسش رو از پرتقال پرت کرد. با آهنگ تبلیغا قِر ریزی اومد. تبلیغ ها که تموم شد نیم نگاهی به من کرد و با نگاهش پرسید الان کجای مسئله بودم؟ و مثل اینکه چیز مهمی یادش اومده باشه دوباره به پرتقال خیره شد و شروع به چرخوندنش کرد...
ربع ساعت از زندگی کودک 11 ماهه
epsilon
۰۳ دی ۹۷ ، ۱۵:۲۵

شیرازیا تنبلن؟

هفته پیش یکی ازم پرسید ای دُرسه که شیرازیا تنبلن؟ والو چی بگم؟! فقط یه اشاره کوچیک دارم به آقامون حافظ که سر یه قضیه ای حسابی شاکی هستن و میخوان از شیراز بزنن بیرون:

سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز / بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

خُب؟ چی شد؟ چرا استاد در شیراز باقی موندن؟ ظاهرا از خود حضرت حافظ هم پرسیدن که چرو نمیرید پس! و ایشون میفرمایند:
نمی‌دهند اجازت مرا به سیر سفر / نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

علت آب و هوان! اختیارش دست ما نیست! هر چند خودمونم بدمون نمیاد!
شیراز و آب‌رکنی و آن باد خوش‌نسیم / عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
epsilon
۲۶ آذر ۹۷ ، ۱۰:۱۰

خود عاقل پنداری مزمن

موقع بیماری به نظرش می آمد که گویی تمام عالم محکوم است به اینکه قربانی مرضی شوم و ناشنیده بشود. مرضی که از اعماق آسیا به اروپا آمده بود. همه می بایستی از بین بروند، به غیر از عده ای معدود از برگزیدگان. قارچ هایی جدید و ذره بینی پیدا شدند که در بدن مردمان رخنه می نمودند، اما این موجودات ارواحی بودند دارای عقل و اراده. مردمی که آن ها را در خود می پذیرفتند، بی درنگ جن زده و بی اراده می شدند. اما هرگز، هرگز آنقدر که این مبتلایان خود را عاقل و مطمئن در یافتن حقیقت می دانستند، کسی خود را محقق نمی دانست. هرگز کسی بیش از آنان رای و نظریه ی علمی و معتقدات اخلاقی و مذهبی خود را آنقدر شکست ناپذیر نمی شمرد. شهرها و ملتهای بسیار به این مرض دچار می شدند و دیوانگی می نمودند.

کتاب بی نظیر "جنایت و مکافات" از فئودور داستایوفسکی ترجمه مهری آهی

epsilon
۱۹ آذر ۹۷ ، ۱۰:۲۹

پنج تا در سه نوبت

یه سری کلمات از حفظ می خوانم (مثل همیشه) برای خدا (عجب!) الله اکبررررررررر. بسم الله الر...
epsilon
۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۱

غول های ذهنم

مدتیه نیاز به یه همدم توی وجودم زیاد شده و این رو میدونم که بخش زیادیش طبیعیه. خودم، خودم رو میشناسم و میدونم از زمان ازدواجم گذشته اما خدا خودش شاهده همه تلاشم رو کردم اما نشد. نه شرایط فعلیم اجازه می ده و نه کسی این همه ریسک پیش روم رو قبول می کنه. حقم دارن اعتماد نکنن! کار بزرگ، ریسک بزرگ و بلا تکلیفی بزرگ یه روز تموم میشه و ثبات نسبی (که همونم پر از ریسکه!) جاش رو می گیره و اون وقت دوباره تلاش می کنم تا همسر پیدا کنم. با این تفاوت که اون هم باید مسیری که من تنها رفتم رو تنها طی کرده باشه! دو تا آدم خسته اما مصمم برای ادامه زندگی! بگذریم...
وقتی سختی ها زیاد میشه، ناخودآگاهم برای شونه خالی کردن از زیر کار و کوشش، ذهنم رو می بره توی خیالات ازدواج و اینا! مثل اینکه فکر و خبالات ترشح دوپامین مغزم رو بالا میبره! اما آخرش فشل و ناتوان میشم و ذهنم می افته روی دور غر غر کردن! انگار که همه راه حل ها به ازدواج ختم میشه. آره! ازدواج با آدم مناسب آرامش میاره، تسریع دهنده هست و انگیزه میده به آدم برای رسیدن به ... این سه نقطه مهمه! ازدواج، هدف نیست! به نظرم می تونست بستر عالی برای رسیدن به یه هدف عالی باشه اما حالا که این بستره نیست، هدفه که هست! حالا سخت تر! تنها! و با همه مشکلات... "تنها" برو جلو...
مشکل دیگه از برداشت های غلط و باورهای پوسیده میاد و منم دچارش هستم اینه که حالا این همه تلاش برای چی؟ ما برای بازی خلق نشدیم! آخرش همه دنیا از بین میره و ما باید سیر دیگه ای داشته باشیم! و کلی خزعبل بافی فلسفی که فقط آدم رو از تلاش باز میداره.
مشکل رو اعصاب سوم گندها و تنبلی های گذشته هست. راه اینقدر طولانی و عمر اینقدر کوتاه و من بهترین زمان زندگیم رو گند زدم. عجیبه واقعن! فکرش داغونم می کنه. چقدر امروز فردا کردم و کارای مهم رو ول کردم به امون خدا. 10-1 باختن بهتر از 10-0 باختنه! امروز وقت گل خوردن نیست!
باید هدفم رو روزی صد بار با صدای بلند برای خودم تکرار کنم تا بره ته ناخودآگاهم. من یه سربازم که به این دنیا اومدم تا یه تپه رو آباد کنم. دل یکی رو شاد کنم، گره ای کوچیک از مشکلات دنیا باز کنم، یه اپسیلون بر خیر عالم اضافه کنم و بعدش بمیرم و تمام.
و همه اینها هزینه داره! غربت کشیدن داره، مشکلات مالی داره، شاید مهاجرت بخواد، فشارای روانی کمر شکن داره. مرد میدون می خواد.

"خدایا... 
راهی نمی‌بینم
آینده پنهان است...
اما مهم نیست!
همین کافی‌ست که تو راه را می‌بینی و من تو را..."
دکتر شریعتی
epsilon
۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۶:۱۶

طبیب یعنی

"محققان دانشکده پزشکی هاروارد در ژورنال ساینس نشان دادند خستگی مزمن و بی حوصلگی از مهمترین نشانه های فقر آهن است."

قبلن گفتم بعد از ظهرها به شدت احساس خستگی می کنم و راندمان کاریم پایینه (+). آزمایش دادم. ویتامین D و آهن به شدت پایین بود.

از این حرف ها بگذریم درباره پزشکم بگم. پزشک نگو، بگو فرشته. اصلن این خانم ژنش با بقیه دکترها فرق داره. خیلی خارجیه! این که میگم خارجیه به خاطر غرب زدگیم نیست (اون که جای خود داره) به خاطر اینه که خیلی deep مداوا می کنه. کاری که فوق تخصص هامون هم نمی کنن چه برسه به یه پزشک عمومی. برای بقیه پزشکا پول مهمه و پول و همچنین پول فلذا حاضر نیستن برای یه بیمار نیم ساعت در هر ویزیت وقت بذارن.

هنوز به قسمت جذابش نرسیدم! شاید بگید که هنوز هستند پزشکایی که سلامت و مداوای بیمار براشون مهم تر از پوله اما پزشکی رو پیدا نمی کنید که بدون هیچ چشم داشت مادی پیگیر حال بیمارش باشه و براش دل بسوزونه! این خانم، پزشک اعضای خانواده من هست بجز من! من رفتم اونجا تا نتیجه آزمایش یکی از اعضای خانواده ام رو نشونشون بدم که در اومد گفت این مدت که سر نزدید حال فلانی چطوره و بهمانی چه می کنه و پیگیری حال همه اعضا خانواده. منم گفتم اونا خودشون میان، شما حال منو دریاب! یه سری آزمایش برام نوشت بدون اینکه پول ویزیت برای خودم داده باشم! (خیلی از جزییات ماجرا رو فاکتور گرفتم) بعدشم گفت اگر دوست داشتی نتیجه ها که اومد بیا تا بهت مشاوره بدم.

بعد از چند روز همراه مادرم رفتیم سراغ ایشون. مادرم ویزیت شدند و بعدش دکتر گفت نتیجه شما اومد؟ منم از خدا خواسته نتیجه ها رو نشون دادم. برام نسخه نوشت و توصیه های پزشکی رو گفت و تاکید کرد بازم سر بزن. فلانی رو هم بیار! باید یه چک آپ براش بنویسم! 

یاد پزشکی افتادم که از قضا استاد دانشگاه بود. برای چک کردن نتیجه آزمایشی که خودش نوشته بود و 58 تومن ویزیت گرفته بود، 58 تومان دیگر پول کاغذی گرفت (اکثرشون برای فرار یا همون دزدی مالیاتی کارت خوان ندارند) تا در عرض 2 دقیقه تشخیص ... شون رو بفرمایند که طبابتش به درد لای جرز هم نمی خورد!

epsilon

شیراز، در این روزها شیرازتر از همیشه است. شیرازِ غزل های سعدی ست. امشب در باغ اناری قدم زدم. خرمالوها رسیده بودند، باران می آمد، دیوارهای کاهگلی باغ خیس شده بودند و بوی خاک فضا را پر کرده بود. جیر جیرک ها آواز می خواندند و هوا عالی بود.

یک زمانی در همین باغ برنامه ریختم که 23 سالگی با همسرم به این باغ بیایم! سال ها از برنامه عقب افتادم و همچنان تنها به این باغ سر می زنم.

epsilon